خرید بک لینک

استاد داشت تدریس میکرد و درب کلاس باز بود

یه پسری بیرون بود توی راهروی دانشگاه

آمد درب را بست

یکی از دخترا بلند شد و درب را باز کرد

پسره دوباره درب را بست

استاد هیچی نگفت

یه دختر بلند شد و رفت بیرون و بهش گفت آقا درب را نبند

بعدش آمد و گفت یه حالی بهش دادم که دیگه درب را نبنده


منم گفتم : چطوری بهش حال دادی ؟؟

نمیدونم چرا دختره بهم گفت بیشعور ...


حالا دیگران فکرشون منحرفه من مقصرم ؟؟؟

0ـــــــــ0

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 18:29

ساعت دو نیمه شب با ماشین توی جاده کاشان -قم

رسیدم پلیس راه

افسره جلوم را گرفته و میگه لامپ سمت راننده سوپایین خاموشه

پیاده شدم و دیدم راست میگه

بهش میگم خب حتما توی راه سوخته و من متوجه نشدم

لامپ اضافه داشتم که تعویضش کنم اما قبول نکرد

گفت : من این وقت شب سرما که نمیتونم بایستم فقط هشدار بدم

جریمه ام کرد

0ــــــــــ0

یعنی الان من سی هزار تومان جریمه شدم تو گرم شدی ؟؟؟


برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 18:28

یه دختر با پسری دوست شده ... خوب یا بد بودنش را کاری ندارمیا اینکه رفتن با هم خونه خالی فلان کار را کردن خوبه یه بد ... اونم کار ی ندارمرفتم خونه دانشجویی ِ یکی از دوستاممیبینم داره به یه پسری پول میدهازش پرسیدم کی بود ؟؟ نمشناسمشیه آه بلندی کشید و گفت داره ازم باج میگیرهمیگم چرا ؟میگه داشتم با فلانی " دوست دخترش " توی خونه بوووووووووقپنجره باز بوداین پسره از پشت بام روبرویی از ما فیلم گرفتهحالا هفته ای یه بار میاد و من بهش باج میدم که آبروی دختره را نبرهدختره هم خبر نداره از قضیه...0ـــــــــ0دلم واقعا براش سوخت

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 18:28

دارم بهش میگم آقای عزیز شما از پشت زدی به ماشینش

افسر هم بیاد میگه شما مقصری

میگه نه اون مقصره که ترمز کرد

میگم خب شما فاصله ات را رعایت نکردی

بهر حال از پشت زدی مقصری و باید خسارت بدی

میگه : نه اون مقصره

رانندش زنه پس مقصره


0ــــــــــــ0

آخه برادر ِ من چه ربطی داره به زن ومرد بودن ؟

اینجوری باشه منم برم شیشه ماشینش را بشکنم و بگم

رانندش زن بود

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 18:28

آخه بی انصاف

خوش تیپ و خوشگلی ...قبول

خوش زبون و دلربایی ...قبول

بلدی مخ بزنی اونم قبول

اما بخاطر یه نمره از یه درس دو واحدی

مخ استاد را بزنی و دلش را ببری ؟؟؟


انصاف داشته باش رفیق

0ــــــــــــ0

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 18:28

دختره با یه پسره از کنار ما چند نفر رد شدن

گفت : عجب خوش اندام و خوشگلی بود

گفتم : اون تونسته

تو هم میتونی برو با یه دختر دوست شو


گفت : دختره را که نگفتم

پسره را ببین

0ــــــــ0


هیچی دیگه دعا کردم منو از پشت نگاه نکرده باشه



برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 18:28

معاون دانشگاه بنده را احضار کرده

میگه : خبر که داری سوالات فلان امتحان لو رفتن

+ : بله شنیدم


** : خب کاری باهاتون ندارم فقط میخام بدونم

چطوری و با کی برگه سوالات را برداشتی ؟؟

+ : آقا برداشتم ؟؟؟

من از کجا بدونم کی سوالات را بلند کرده


**: یعنی میخای بگی توی دانشگاه یه تقلب صورت گرفته و تو دخالتی نداری در آن ؟؟؟


0ـــــــــ0

چه فکری درباره من کردین ؟؟

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 18:28

رفتم چت

دختره میگه : حالم بده ... عکس میخام .. زودی بفرست

منم عکس یه آبشار خیلی زیبا را فرستادم


آخه بلاک کردنت دیگه چیه

خب بگو از طبیعت خوشم نمیاد

من عکس حیوانات وحشی بفرستم

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 18:28

سر چهارراه تصادف شدیدی شد دو تا پژو که یکیش آقا بود و یکیش خانم آقاهه سرش خورده توی شیشه جلو و یه ریز داره خون میاد خانمه کمربند بسته بود و خدارو شکر چیزیش نشد اما و اما ... خانمه بلوز و شلوار بود حالا آمده پایین و به آقاهه میگه خوبی ؟؟؟ آقاهه اصلا نتونست حرف بزنه همه ی مردم اونجا میگن اره خوبه شما نگران نباش و کلا بنظرم شونصدتا چشم داشتن اندام خانم را بررسی میکردن که خدای نکرده چیزیش نشده باشه 0ـــــــــــــ0 نتیجه گیری : خانم محترم لباس نمیخای بپوشی خب نپوش لااقل یه مانتو یا چادر همین جوری بذار توی ماشینت باشه

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 18:28

با سه تا از دخترها رفتیم توی یه پارک که بهشون درس " ... " یاد بدم

چند تا پسر از کنارمون رد شدن و یه جور خاص نگامون کردن

یکی از دخترا خندید و گفت : الان میگن خوش به حالش ما یکی هم نداریم

و این سه تا سه تا داره

گفتم : ای بابا ...شما برای من مثل یه وسیله ی پشت ویترین هستین

چه فایده ...


0ــــــــــــ0

هیچی دیگه رفت توی فکر... بنظرم داشت فکر میکرد از پشت ویترین بیاد بیرون یا نه

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 18:28

صفحه بندی