استاد داشت تدریس میکرد و درب کلاس باز بود
یه پسری بیرون بود توی راهروی دانشگاه
آمد درب را بست
یکی از دخترا بلند شد و درب را باز کرد
پسره دوباره درب را بست
استاد هیچی نگفت
یه دختر بلند شد و رفت بیرون و بهش گفت آقا درب را نبند
بعدش آمد و گفت یه حالی بهش دادم که دیگه درب را نبنده
منم گفتم : چطوری بهش حال دادی ؟؟
نمیدونم چرا دختره بهم گفت بیشعور ...
حالا دیگران فکرشون منحرفه من مقصرم ؟؟؟
0ـــــــــ0
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد
ساعت دو نیمه شب با ماشین توی جاده کاشان -قم
رسیدم پلیس راه
افسره جلوم را گرفته و میگه لامپ سمت راننده سوپایین خاموشه
پیاده شدم و دیدم راست میگه
بهش میگم خب حتما توی راه سوخته و من متوجه نشدم
لامپ اضافه داشتم که تعویضش کنم اما قبول نکرد
گفت : من این وقت شب سرما که نمیتونم بایستم فقط هشدار بدم
جریمه ام کرد
0ــــــــــ0
یعنی الان من سی هزار تومان جریمه شدم تو گرم شدی ؟؟؟
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد
دارم بهش میگم آقای عزیز شما از پشت زدی به ماشینش
افسر هم بیاد میگه شما مقصری
میگه نه اون مقصره که ترمز کرد
میگم خب شما فاصله ات را رعایت نکردی
بهر حال از پشت زدی مقصری و باید خسارت بدی
میگه : نه اون مقصره
رانندش زنه پس مقصره
0ــــــــــــ0
آخه برادر ِ من چه ربطی داره به زن ومرد بودن ؟
اینجوری باشه منم برم شیشه ماشینش را بشکنم و بگم
رانندش زن بود
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد
آخه بی انصاف
خوش تیپ و خوشگلی ...قبول
خوش زبون و دلربایی ...قبول
بلدی مخ بزنی اونم قبول
اما بخاطر یه نمره از یه درس دو واحدی
مخ استاد را بزنی و دلش را ببری ؟؟؟
انصاف داشته باش رفیق
0ــــــــــــ0
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد
دختره با یه پسره از کنار ما چند نفر رد شدن
گفت : عجب خوش اندام و خوشگلی بود
گفتم : اون تونسته
تو هم میتونی برو با یه دختر دوست شو
گفت : دختره را که نگفتم
پسره را ببین
0ــــــــ0
هیچی دیگه دعا کردم منو از پشت نگاه نکرده باشه
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد
معاون دانشگاه بنده را احضار کرده
میگه : خبر که داری سوالات فلان امتحان لو رفتن
+ : بله شنیدم
** : خب کاری باهاتون ندارم فقط میخام بدونم
چطوری و با کی برگه سوالات را برداشتی ؟؟
+ : آقا برداشتم ؟؟؟
من از کجا بدونم کی سوالات را بلند کرده
**: یعنی میخای بگی توی دانشگاه یه تقلب صورت گرفته و تو دخالتی نداری در آن ؟؟؟
0ـــــــــ0
چه فکری درباره من کردین ؟؟
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد
رفتم چت
دختره میگه : حالم بده ... عکس میخام .. زودی بفرست
منم عکس یه آبشار خیلی زیبا را فرستادم
آخه بلاک کردنت دیگه چیه
خب بگو از طبیعت خوشم نمیاد
من عکس حیوانات وحشی بفرستم
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد
با سه تا از دخترها رفتیم توی یه پارک که بهشون درس " ... " یاد بدم
چند تا پسر از کنارمون رد شدن و یه جور خاص نگامون کردن
یکی از دخترا خندید و گفت : الان میگن خوش به حالش ما یکی هم نداریم
و این سه تا سه تا داره
گفتم : ای بابا ...شما برای من مثل یه وسیله ی پشت ویترین هستین
چه فایده ...
0ــــــــــــ0
هیچی دیگه رفت توی فکر... بنظرم داشت فکر میکرد از پشت ویترین بیاد بیرون یا نه
برچسب:
نویسنده: حدیث جعفرینژاد